مردی که تصمیم می گیره بنویسه.
به وزارت تبلیغات میره . کاغذ میگیره و در جواب اینکه چی می خواد بنویسه میگه میخواد از خطرات تنهایی بنویسه.
...در مربع هایی زندگی میکنن که افراد توی اون خونه ها ی شیشه ای رو دولت تعیین میکنه.
کار پیرها رو زود یکسره میکنن و تنها و عاشقها رو برای اصلاح شدن با خودشون میبرن
همه باید خودشونو در اختیار دیگری بذارن چه تن چه فکر
هیچ کس هیچ چیز تنهایی و قابل مخفی کردن نداره
تنها موندن و عاشق یه نفر شدن معنی نداره
و کسی که اینطوره مریضه و باید اصلاح بشه.
برای اصلاح نقابی به صورت افراد جوش میدن
که یه لبخند همیشگی داره و تو مغز همشون پر قانون های ریز و درشته.
.
نقاب هایمان را تکه تکه کندیم. بدون گفته یی.
خون از گونه ها و پیشانی برهنه شدمان می ریخت
با وجود دردی که نفس مان را بریده بود و ناله مان را در آورده بود،
لبخند همیشگی مان عاقبت ناپدید شد و پس از چند ساعت
چهره پیشینمان ظاهر گشت. آن گاه لب هایمان به هم پیوستند
.
میرا معرکه اس...
موسیقی متن : " قراره تغییرایی بوجود بیاد..."
