ورق دوم رو نداده می گی: چقدر؟
نگاهم از سیاهی پشت ورقها سُر میخوره تا سیاهی چشمات
تیله های سیاهت می گن: هی! دختر ناشی بگو بانک
میگم"بانک"
تیله های سیاهت میخندن.
ورق دوم:5 پیک. می خوام فکر کنم
اما بازم گیر می کنم تو چسبناگی قیر سیاه چشمات
تیله های سیاهت میگن: بگو برو واسه خودت
میگم:"برو واسه خودت"
و رو12 میخوابونم
مطمئن از ناشیگری من و قهاری خودت "رو" بازی میکنی: 3 پیک + 9 دل +؟
.....+ آس دل!
تیله های سیاهت قهقه میزنن ومن،هم .
بانکت رو میگیرم
وتارسیدن دور به تو
آرزو میکنم سفیدی دلم با سیاهی چشمات حرف نزنه.
---------------------------------------