گیرم تا بیای چادر چاق چول کنی حست بپره
گیرم دلت صدا نخواد
اما گوشای بی هدفونت پر بشه از صدای ترمزهای مردونه تخت خوابهای سیار
گیرم دلت بخواد وقتی تا ته پیاده روی بی سرو ته میری طعم ابسولوت بین دست و لبات بره و بیاد
اما فقط قوطی سبز ٪۰.۰ تو دستت باشه
گیرم دلت بخواد وقتی چار زانو نشستی رو یه نیمکت سرد گوش بدی به خیسی گونه هات
اما بشی مرکز دایره ای که یه کله با مدل موی آناناسی حول محورت دوران میکنه
گیرم دلت بخواد.... اما کی به دل تو کار داره؟!
..
دایره ریزه جدیدم با چشمای استاد عربیم سته
وقتی با چشمای سبزش زل میزنه بهم که: تو خیلی باهوشی!!
من یاد سبزی قرص خوابم می افتم
