جلوی وزارت کشور : زمانی برای چهچه کلاغ ها
..
پاورقی:
۲/۲
جیبهایت را پر خنده میکنم
و دستانت را پر نوازش
جلوی وزارت کشور : زمانی برای چهچه کلاغ ها
..
پاورقی:
۲/۲
جیبهایت را پر خنده میکنم
و دستانت را پر نوازش
۱هفته اس تصور خماری چشمای طرفم که تازه ِتازه رگش رو با سر تیزک زدم و خودم و خودش زل زدیم تو آیینه برنزیه. اون به خونش که عینهو پمپ میپاشه بیرون من به چشماش که خمار و خمارتر میشه داره اونقده مالیخولیاییم میکنه که الانس مثل مجید مخمو بپاشم وسط اتوبان کیلومتر ۹ تهران. قم جوری که یه تیکه از استخون جمجمه ام ناغافل بره زیر پوتین های تازه واکس خورده پاسبان گشت شب
آقای کاتب دست خوش! "هیس" کتاب نیست دعوت نامه رگ زنیه!!
...
..
.
یه دهن کجی به کتابام میکنم و میپرم میام اینتو .همه جا سرک میکشم . غمبادم کشششششششش میاد!
الان فقط احساس میکنم کتابام دارن برام ژست خلبانی میگیرن
.
..
...
دلم می خواست تف کنم تو صورتت
اما ماسک روی صورتم جای دهن نداشت
و تو استادصورتگری بودی
پس با تو از طعم بوسه گفتم
۲۱ سال دورتر از ورودی تولد و ۲۱سال نزدیکتر به خروجی مرگ
با چشمانی بسته به قصد زودتر رسیدن به خروجی دنبال وسیله ای هستم به نام "همسفر"
نه! همسفرهای لاین ۱ هیزند
همسفرهای لاین ۲همیشه دیر می رسند
و همسفرهای لاین۳ بوی گند زندگی می دهند
چشم باز می کنم
گارد ریلها پل صراط شده اند
و برای من روسپی قطورتر و قطورتر می شوند
خیس می خندم
جیب هایم را پر گناه می کنم
غسل کراهت می گیرم
به دستان سقوط پناه می برم
از پل صراط می پرم
شاد می گریم...
مرگ و تولد قهقه میزنند
"لعنت به تناسخ"
ایستاده ام زاهدوار در کنار اتوبان زندگی...
...
ـ وقتی آرزوی تراولهای عیدیم رو میکنه دوست دارم تو چشمام حسرت یه ساعت آرامش خونه شون رو بخونه
.
ـ ف ر الف ر